تبليغاتX
ترنجک >
خیلی خوبه که تقریباً همهء آدمهای دوروبرت آدمهای با ملاحظه ای باشند و سعی نکنند پا روی دمت بگذارند و هی رعایتت بکنند. مثل وقتی کنکور داری! ( یا وقتی بدونند پاچه می گیری!!)

من که راضیم!

آرامش مطلق!

(حالا می فهمم چرا بعضی آدمها اصرار دارند که ثابت کنند یک جورایی تعادل ندارند، زود عصبانی می شند یا قرصهاشون نباید عقب بیفته، چون حس و حال سازش و کنار اومدن ندارند ... آهاااان!)

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط ترنج |

الان خیلی آرامش عجیبی دارم، یک جور کرختی خاصّ، اینقدر به این حالت عادت ندارم(مخصوصاً این چند ماه اخیر) که یکجورایی نگرانم می کنه. انگار عادت کردم که راحت نباشم و دائم نگران باشم.

صبح می خواستم خودم رو بکشم. از اون مدلهایی که از دست خودت حرصی می شی نه کشتن جدّی جدّی ... آخه کشتن مدلهای مختلف داره (بعدها شاید به اون هم بپردازیم) ... جرأت هم ندارم بگم : کاغذ واکسیناسیونم رو که پیدا کرده بودم گم کردم. نمی دونم اون روز تو آزمایشگاه، یا افتاده از دستم یا ... نمی دونم .. فقط می دونم خودمو باید بکشم وگرنه بقیه می کشندم!!

پیداش کردم!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 8 قبل از ظهر توسط ترنج |

از اون کارهاییه که جونم رو در میاره ولی خوبه... کلّی تمیز کاری و خلوت کاری به دنبالش هست. الان دارم کشو سر کارم رو تمیز می کنم. یادداشتها رو می خوام اینجا بنویسم که دیگه با خودم کاغذ حمل نکنم.

زارت می گیره!!

نگران من نباش بابایی ... دل من دیگه از سنگ شده ( آبگوشتی )

امروز مهمون دارم:سالاد شیرازی، گوجه پنیر و روغن زیتون

ویرا : باهوش

سروین:مثل سرو

همتک:همراه، همدم، دوست ( همتک و همراه من هم سر و همراز من)

ویستا:دانش و فرهنگ

چک کن تعداد بالش، ملافه و پتو ها رو... روکش... کمد اتاق ارد. کمد حموم، تعداد حوله ها؟

In the meeting :

susan:

I like your shoes!

thanks, Nordstrom

I went to northpark mall las weekend, there is a nordstrom there I just looked around, didn't buy anything because it's too expensive, even after discount

There is a nordstrom rack you should check it out ....

آوارگی من؟ سامان تو در پـــــــی ...

ناچار ِ ترک ِ لانه ام ... امّا به مهندسی خانه ام مشغول .... برای تو    باید یاد بگیرم   زبان تازه ای .. که تو را از من دورتر کند ..... دوررررر ...... آرامشی که برایم غریب می نماید ... فراموشم شده ... باید یاد بگیرم ... باید تمرین کنم  ....

چرا از هم بریدن یادمان رفت؟ چرا آخر، پریدن یادمان رفت؟ چرا دلها شکستن یادمان رفت؟!

 چرا ساز دلم بی گوش مانده؟ چرا آواز من خاموش مانده؟

 هوای این دلم پر سوز تر شد، چراغ این دلم کم سو تَرَک شد ...

 

باور نمی کردم زمانی .. در هیأت کولی واره ای بی شرم ... بی خانمان ... بی سامان ...

رابعه:

دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد

بر یکی سنگین دل نا مهربان چون خویشتن

تا بدانی درد عشق و داغ مهر و غم خوری

تا به هجر اندر بپیچی و بدانی قدر من

 

زشت باید دید و انگارید خوب      زهر باید خورد و انگارید قند

توسنی کردم ، ندانستم همی    کز کشیدن تنگ تر گردد کمند

 

پیرزن چشم به راه عمو نوروز می نشست. عمو نوروز دلش نمی اومد پیرزن رو بیدار کنه. یک شاخه گل می گذاشت روی سینه اش ، قلیون رو چاق می کرد ، نارنج رو از وسط نصف می کرد و نصفش رو می خورد و نصفش رو می گذاشت برای پیرزن. همه می گفتند سال دیگه. برخی اعتقاد دارند که اگه اینها همدیگه رو ببینند همه چیز به هم می خوره!

خودم با صورت .. خودم بی صورت!! (یعنی چی ، نمی دونم)

سپیده دم غلت می خورم روی پوستت، تو انگار مرا سر می کشی .. سرمست .. سر می خورم روی گونه هایت و پهن می شوم روی گردنت ... می نوازمت از همینجا که... بهانهء نوشتن من شده ای

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط ترنج |

این رو مژگان فرستاده به نظرم جالب اومد:


 

  اصل و نصب برخی واژه ها

 

بدون تردید برایتان جالب خواهد بود که بدانید :

آيا مي‌دانستيد که اصل و نسب برخي از واژه‌ها و عبارات مصطلح

در زبان فارسي در واژ‌ه‌ها عبارتي از يک زبان بيگانه قرار دارد

و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟

به نمونه‌هاي زير توجه کنيد:

زِ پرتي: واژة روسي Zeperti به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاق‌هاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان مي‌افتاد ديگران مي‌گفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش ديگر به هم ريخته است.

 

هشلهف: مردم براي بيان اين نظر که واگفت (تلفظ) برخي از واژه‌ها يا عبارات از يک زبان بيگانه تا چه اندازه مي‌تواند نازيبا و نچسب باشد، جملة انگليسي (I shall haveبه معني من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگويند ببينيد واگويي اين عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون ديگر اين واژة مسخره آميز را براي هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم ديگر نيز (چه فارسي و چه بيگانه) به کار مي‌برند.

 

چُسان فُسان: از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.

شِر و وِر: از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.


فاستوني: پارچه اي است که نخستين بار در شهر باستون Boston در امريکا بافته شده است و بوستوني مي‌گفته‌اند.


اسکناس: از واژة روسي Assignatsia که خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.

فکسني: از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.


لگوري (دگوري هم مي‌گويند): يادگار سربازخانه‌هاي ايران در دوران تصدي سوئدي‌ها است که به زبان آلماني (Lagerhure) به فاحشة کم‌بها يا فاحشة نظامي مي‌گفتند.


نخاله: يادگار سربازخانه‌هاي قزاق‌هاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ مي‌گفتند Nakhal و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط ترنج |

هی می نویسند سال نو مبارک، "هپی نیو یر!" اگه سال نو شده، بنده و جنابعالی که کهنه شدیم، باز هم ممی گین مبارک؟!
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط ترنج |

رییسم اومده بالای سرم و من دارم شعر فارسی می خونم! خودش می گه ببخشید من امروز نباید می اومدم و الان رسماً تعطیلم ولی برای پروژهء علمی پسرم باید می اومدم. پسرش باید یک آزمایشاتی انجام بده .

چند وقته دیگه خواب نمی بینم. از اون شبی که خواب بابام رو دیدم و از فرداش کلّی غصّه خوردم دیگه خواب ندیدم. باز دیشب مامانم بهم یادآوری کرده که باید یاد بگیرم برای خودم زندگی کنم. سال به جالبی تمام شروع شد. بسیار بی پروا و بی دغدغه. دل رو به دریا زدیم حسابی... روز سال نو هم با دوستم رفتیم منزل عمو هاشم خان. ولی عجب عصبانیتی دارد این دوست معظّم بنده، فحش خوار مادر هم بلد هستند البته !

لیست مون رو آماده کردیم و فردا عازمیم که دکتر مخ جفتمون رو چرخ کنه!

عجب چرخ گوشتی دارند بعضی از این دکترها!! با یک ایده می ری تو و کاملاً عوضت می کنند و میای بیرون! ( بعد از یکی دو روز باز می پری سر جای اوّلت)

ما که مجرد رفتیم تو، با اهل و عیال و شش سر عائله اومدیم بیرون! 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط ترنج |

بعضی اقایون دلشون می خواد احساس کنند چند تا نم کرده این ور و اون ور دارند، برای روز مباداشون ...خواب دیدین خیر باشه، ان شالله ! 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط ترنج |

دقّت کردید که اسم خانوم ها به مالدوستی و پول پرستی و دنیا دوستی در رفته؟ ولی چرا آقایون بیشتر به دنبالش می دوند؟!

به گمونم،این هم از اون قضایایی است که صورت قضیه رو مردها پیچونده اند تا خودشون گل جلوه کنند!

 شاید هم از اونجا که آقایون جونشون به پول بسته شده، خانومها از این موضوع استفاده می کنند و به جای جون، پول طلب می کنند! پس برای اثبات شدّت عزّت می شه از این قضیه کمال استفاده رو برد... دیگه امّاها و اگرها مطلقاً بهانه هستند!

اگر مردها نمک را بیشتر دوست داشتند باور کنید هر کدام باید یک بار الاغ، نمک به پای خانوم ها می ریختند. ولی باز هم این کار رو با اکراه یا ... بوق و کرنا انجام می دادند ...

البته در همه چیز استثنا هست و خوشبختانه تمام اجناس ذکوری که این بندهء حقیر می شناسند از این امر کاملاً مستثنا هستند!

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط ترنج |