تبليغاتX
ترنجک >
ما داشتیم برنامهء سفر می چیدیدم. هر چی فکر می کنم می بینم زندگی روز به روز سخت تر می شه. این ابن بنده، آقای پوپل چنان تأثیری گذاشتند که دوریشون واقعاً سخته و این احساس مسوولیّت عجب چیز مزخرفیه، آدم رو از آزادگی دور می کنه...

امروز به شدّت حال و هوای مهر ماه و مدرسه داشت. خوشحال بودم که تصمیم گرفته ام برنگردم. یک جورایی احساس غرور می کنم. هفتهء دیگه یکی از دوستهام ازدواج می کنه، یکی دیگه از دوستهای مشترکمون از یک ایالت دیگه می آد که خونهء من بمونه و با هم بریم عروسی.

برادرم تا چند وقت دیگه داره داماد می شه. ظاهراً مادرشوهر خیلی عروسش رو دوست داره و تا حالا که همه راضی به نظر می رسند. بقیه اش را خدا به خیر کنه. می گم خوش به حالش عجب خواهر شوهرهایی گیرش می آد، (خدا بده شانس)!!

از همهء دنیا عکس می گیریم جز دوستها و فک و فامیل .... بابا این نامزدی ها و عروسی ها هیچکدوم عکس نداشتند؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط ترنج |

حنجره ام پاره شده

خشمگینم ولی با

ملایمت!

در حال تردید و تأمّلم...

بی صدا گفتگو می کنم

به امید گوشی شنوا

زنجره ای درظهر تابستان...

دلِ قاصدم ... آرااااام  از لای بـــــــــــاز پنجره

رفت به آسمان.

بیدارت نمی کنم

آنگاه که نیمه شبی

در نیمهء تاریک ماه

گم می شوم.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط ترنج |

من و مردَم به زور به هم چسبیدیم

هر بار که

از شاخه می افتم

نیمَم را از زمین بلند می کند

و من نیمهء دیگرم را

چال می کنم

برای روز مبادا...

آن مبادا،

که مردی دیگر

نیمهء افتاده ام را

از زمین بردارد!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط ترنج |

در جمع دوستان فرنگی نشسته ام و بازی های لوس می کنم.اتلاف وقت ، شنیدن اصطلاحاتی که هرگز نشینده ام و به همرنگی این جماعت بی رنگ در آمدن!!

 دو روز پیش اولین زایمانهای واقعی را دیدم. اوّل یک دختر هفده ساله که دومین بچه اش را به دنیا می آورد و مادرش برای شصت و چهارمین بار مادربزرگ می شد.

به مادرم فکر کردم، آیا مادربزرگ شدن لذّتی است که ما از او دریغ می کنیم؟

 نوزاد به دنیا آمده را به من سپردند که با اوّلین آب زندگیش بشویم. در کیسه ای شناور بوده ، آبکی ... زلال نبود، کوچک بود و آرام. به راحتی شستشو شد و وقتی پیچاندیمش، به آرامشی بی نظیر فرو رفت. آه کوچولوی بی خیال، هنوز نمی دانی که به چه وانفسایی قدم نهادی. شاید هیچ وقت هم ندانی... پدرت عکس می گیرد، ثبت می کند و تو وقتی بزرگتر شدی باور می کنی که از شکم مادرت آمدنی نه از سر راه!

پرستار پرسید، چه طور اینقدر آرام او را شستی؟ استرس نداشتی؟ گفتم از شستن گربه که سخت تر نیست ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط ترنج |

وطن کسرایی

وطن٬وطن

نظر فکن به من که من

به هر کجا٬غریب وار٬

که زیر آسمان دیگری غنوده ام

همیشه با تو بوده ام

همیشه با تو بوده ام

اگر که حال پرسی ام

تو نیک می شناسی ام

من از درون قصه ها و غصه ها بر آمدم:

حکایت هزار شاه با گدا

حدیث عشق ناتمام آن شبان

به دختر سیاه چشم کدخدا

ز پشت دود کشت های سوخته

درون کومه ی سیاه

ز پیش شعله های کوره ها وکارگاه

تنم ز رنج٬عطر وبو گرفته است

رخم به سیلی زمانه خو گرفته است

اگر چه در نگاه اعتنای کس نبوده ام

یکی ز چهره های بی شمار توده ام

چه غمگنانه سال ها

که بال ها

زدم به روی بحر بی کناره ات

که در خروش آمدی

به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج های تو

که یاد باد اوج های تو!

در آن میان که جز خطر نبود

مرا به تخته پاره ها نظر نبود

نبودم از کسان که رنگ و آب دل ربودشان

به گودهای هول

بسی صدف گشوده ام

گهر ز کام مرگ در ربوده ام

بدان امید تا که تو

دهان و دست را رها کنی

دری ز عشق بر بهشت این زمین دل فسرده وا کنی

به بند مانده ام

شکنجه دیده ام

سپیده٬ هر سپیده جان سپرده ام

هزار تهمت و دروغ وناروا شنوده ام

اگر تو پوششی پلید یافتی

ستایش من از پلید پیرهن نبود

نه جامه ٬جان پاک انقلاب را ستوده ام

کنون اگر که خنجری میان کتف خسته ام

اگر که ایستاده ام

و یا ز پا فتاده ام

برای تو٬ به راه تو شکسته ام

اگر میان سنگ های آسیا

چو دانه های سوده ام

ولی هنوز گندمم

غذا و قوت مردمم

همانم آن یگانه ای که بوده ام

سپاه عشق در پی است

شرار و شور کارساز با وی است

دریچه های قلب باز کن

سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان

کنون به گوش می رسد

من این سرود ناشنیده را

به خون خود سروده ام

نبود و بود برزگر را چه باک

اگر بر آید از زمین

هر آنچ او به سالیان

فشانده یا نشانده است

وطن!وطن!

تو سبز جاودان بمان که من

پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو

به دور دست مه گرفته پر گشوده ام

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط ترنج |