"از طرفی ما ایرانی هستیم. و ما ایرانیها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم میزنیم. تا حالا یک ایرانی را دیدهاید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟ اما تا حالا چند تا ایرانی را دیدهاید که خودش را در انقلاب و بهخصوص جنبههای منفیاش سهیم بداند؟
برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا میخواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد، اما با هیچ کسی، دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد، و خیلی هم با تجربه باشد، اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد. و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد."http://www.ghalamnews.ir/news-13874.aspx
چون این مطلبی که می خواهم اضافه کنم مربوط به انتخابات می شه در ادامهء مطلب قبلی می نویسم:
اوّلاً من، هم خیلی هیجان زده هستم از این موج هیجانات و حس و حالی که برای تغییر در ایرانی ها ایجاد شده وهم فکر می کنم که همه به نوعی درگیر ماجرا هستیم چه در حد نظری و تماشاچی، چه فعالیت.
منتهــــــــــــــــا ، طبق معمول ما ملّت احساساتی (سردسته اش خود بنده) اینقدر زود به آخی نازی و اوخی می افتیم که خیلی چیزها رو زیر سبیلی رد می کنیم و دیگه حافظه و درایتمون کاملاً از دور بازی کنار میره چون کار دل که باشه دیگه کاریش نمی شه کرد!
خیلی حاشیه پردازی نکنم، امروز دوست خوبم یک کلیپ تبلیغاتی موسوی را روی فیس بوک گذاشته بود که جدّاً اشکم رو درآورد. ولی یک آن یادم آمد که این آهنگ از سرودهای چریک های فدایی خلق ه. کاش ما که داریم تمرین آزاداندیشی و دموکراسی! می کنیم با هر و سیله ای نخوایم دل مردم رو به لرزش در بیاریم و برای کاندیدامون رأی جمع کنیم.
توی پرواز هلند به ایران، از لحظه ای که هواپیما بلند شد، تا وقتی فرود اومد، من گریه می کردم( آره می دونم چی فکر می کنین، من هم با شما هم عقیده ام). فردا اگه بتونم راه بیفتم، طوری که قبل از ۷ به دالاس برسم، فکر می کنم باز همین اتفاق بیفته!
چه کنم؟!